مگه میخواد بمونه با تو این غم تا شب آخر
تو ثلث آخر آزادگی مادر نشو مردود
تو که تا آخر این درسُ از حفظی بلند شو زود
بلند شو رو سریتُ باد بادک کن توی دست باد
بذار از این قفس موهای شب رنگت بشن آزاد
تو کز تیر و شکنجه سیلی و شلاق نترسیدی
بجای منجی تو قلبت ظهور بی کسی دیدی
نترس از تر که ای که چوب او باید درخت باشه
بترس از اون سکوتی که میون حنجرت جا شه
نذار این فاحشه مردای بی غیرت بشن پشتت
بذار فریاد کهنه مونده تو سینه ت بشه مشتت
بیا چادر نمازت رو کفن کن بسه ترسیدن
قضای رکعت آزادی دستای تو با من
بذار باروت بشینه توی چشمایی که خالی مونده از سرمه
بذار دنیا بشینه پای آوازت بخون مادر نگو جرمه
می گن که طوفان بلا از این حوالی رد شده
مجوز رشد نمی دن به بوته های رازقی
محکوم می شی به تیر و دار اگر بدونن عاشقی
هوای چشم مادرا همیشه فصل بارونه
کتفای پر خیر پدر افتاده دیگه داغونه
پیشونیا بخاطر بخت بلند سیاه میشن
یاغیای قفس نشین با شیشه سر براه میشن
اینجا هدایت می شی با تجاوز و هتک حریم
ما خودمون بودیم که دس تو سر خواسته مون زدیم...
ادامه.....................................................
یه نفس تا پر کشیدن یه کتاب افتاده از رو
روی دیگ داغ کاغذ جوشش چن تا ترانه
روی لب قفل سکوتُ پشت سر هم تازیانه
یه جهان فکر رسیدن تا به آبادی آواز
چن تا زخم زخمه خورده رو تن شورشی ساز
دوتا دشمن جنس آهن با یه زنجیر دور دستا
روی زخمای گذشته رد پای بد تیپا
بوسه ی کفای سنگین روی صورت پشت گردن
واسه فریاد دو واژه از ته حلق تو و من
...
یه دالن پر از جنایت یه طلوع تا آخرین شام
یه قلم با جوهر خون چن قدم تا مرز اعدام
یه لیوان چایی بد رنگ یه قوطی کبریت نم دار
یه پاکت سیگار غربی چن دقیقه تا سر دار
...
یه نفر پاندول ساعت بی تحرک آویزونه
یه نفراز پشت دیوار شعرای اونو می خونه
حالا که بوسه یه جور معصیته
گریه کردن واسه چشما عادته
کُنج زندون خوابیدن زیارته
کاشکی بارون می اومد خیس می شدم
حالا که دلخشیمون یه چن تا عکسو پوستره
خودکُشی از بودنت تو دنیا خیلی بهتره
خواهرت اون ور آب با هر کی گفتی می پره
کاشکی بارون می اومد خیس می شدم
حالا که منبریا کار خونه دار معدنن
دزدا از پاسبونا یه خُرده معتبر ترن
دخترای کوچمون تو حسرت نون شبن
کاشکی بارون می اومد خیس می شدم
حالا که نوک سرنگ مشق توهم می زنه
شلاق نداری رو گرده ی مردم می زنه
هرکی زورش برسه نرخی به گندم می زنه
کاشکی بارون می اومد خیس می شدم
حالا که وزن غزلها سنگینه
زندگی با درد و غصه رنگینه
اعتراض جنگیدن تو با دینه
کاشکی بارون می اومد خیس می شدم
حالا یک عمره اینودارم میگم من به خودم
کاشکی بارون می اومد خیس می شدم...